lundi 21 juin 2010

تکاملی شگفت انگیز




 طبق شواهد و مدارک این جانداران در ۱۰۰ ساله گذشته در ایران از یک نوع جانداران زمینی‌ تکامل پیدا کردند، این جانداران فقط از لحاظ فیزیکی‌ نسبتا تکامل دارند ولی‌ از بیشتر لحاظ فقط تقلید میکنند این گروه که با آبزیان شجره نامه کوتاه مدتی‌ دارند به شدت با کوسه حال میکنند، این جانداران بعد از  کشف بهره برداری از چوب چماق را ساختند، و با استفاده از آتش آهن را سرخ کرده و از آن پنجه بوکس درست کردن و به این صورت از عصر سنگی‌ بیرون آمده و راه تکامل ابزاری را پیش گرفتند، البته لازم به یاد آوری است که با ابزاری مثل باتوم که از راه مبادله کالا به کالا با چین می‌گرفتند هم به خوبی‌ آشنا هستند. این جانداران با کوچکتری اشاره به نقاط حساس یعنی رئیس قبیلشون خون جلو چشمشون را میگیره و رگ‌های گردنشون متورم میشه، این گونه‌های نادر در زمان‌های قدیم به شعبان بی‌ مخ‌ها و بعد به حزب اللهی مشهور بودند، احتمال میرود با تحولی‌ دیگر در ایران این جانداران کم کم از سبز اللهی به همان اصل خویش یعنی حزب اللهی برگردند که متاسفانه به شدت خطرناک هستند. از نمونه‌های خطر سازی آنها برای تمدن: حمله به روزنامه‌ها و روزنامه نگاران و تلویزیون‌ها و مراکز عمومی‌ و محافل خصوصی و دانشگاه‌ها و اعتراضات مردم و کار مضاعف در کهریزک.  این جانداران یک بعدی هستند یعنی فقط میشنوند آن هم فقط از یک نفر در جایگاه رئیس قبیله  و طبق رسوم قدیمی‌ ورد‌هایی دارند مثل (به به چه چه) البته از شعار‌های آنها هم میشود از اینها یاد کرد (یا موسوی یا توسری).


jeudi 17 juin 2010

گذار به مفاهیم یا تغییر مفاهیم





کلا در ایران علاقه‌ شدیدی به باز ساخت مفاهیم و ارزش‌ها و فرهنگ و شاخص‌های دیگر مورد توجه و کاربردی دیده میشود، به طوری که در عرض چند سال تمام مفاهیم را دست ساخت کرده و مونتاژ ایرانیش را میدن بازار، اگر به تاریخ تشیع نگاهی‌ بندازیم این مونتاژ را در قدمتی بیشتر خواهیم دید یا حتی بیشتر از آن و قبل از حمله اعراب به ایران، این سیر همچنان ادامه داشته تا در دوران معاصر ما که مفاهیمی جدید مورد استفاده یافت شد که نیاز به مونتاژداشت، در این میان مردم سالاری جای خود را به مردم سالاری دینی داد، جای خالی‌ روشنفکر را با روشنفکر دینی پر کردند، دموکراسی به احزابی دست ساخت و حلقه به گوش در یک دور باطل داخل حکومتی تنزل یافت و جدیداً هم نوبت سکولاریزم رسیده که مونتاژ ایرانی‌ آن میشود، حکومت دینی که آخوند‌ها وابسته به دولت نباشند، البته در این سکولاریزم تعریفی مونتاژ ایران، سئوالات گنگ و نا‌ مفهوم زیادی وجود دارد، که می‌توان به چند سوال به عنوان پیش فرض اشاره کرد:
چطور میتوانید از حکومت اسلامی و قانون اساسی‌ آن که رهبر بالاتر از آن است، و به شدت پر از تبعیض و نقض حقوق انسان و دیکتاتوری اسلامی است، سکولاریزم را بیرون کشید؟ (حتما با جادو جنبل)
در همان قانون اساسی‌ یک دور باطل برای تمام نهاد‌ها و ارگان‌های حکومتی برای از چرخ خارج کردن هرگونه ناخالصی وجود دارد و در نهایت زیر نظر رهبر و با تائید رهبر می‌باشد، چطور میشود رهبر را از این امتیازات منع کرد؟ با توجه به اینکه رهبر توسط مجلس خبرگان انتخاب میشود و مجلس خبرگان در نهایت از طرف رهبر؟ (ترکیدم از خنده).

چطور میشود حکومت دینی باشد البته با تعریف جدید دین اسلامی رحمانی! ولی‌ شما تعبیر سکولار یا استقلال دین از حکومت را برداشت کنید؟ (جلّل خالق به این نبوغ)
آیا تنها آوردن کلمه تکثر در یک به اصطلاح منشور میتواند دال بر اعتقاد به تکثر گرای غیر مشروط باشد؟ یعنی چطور میشود تکثر گرایی مشروط را از تکثر گرایی غیر مشروط تمیز داد؟ در هیچ کدام از پاراگراف‌ها حتی نشانی‌ از جذب سنی‌ها هم نیست چه برسد به سکولار زود باور که دنبال کلمات به شدت تحریف شده بگردد در این منشورات!

به طور علنی در جوامع به شدت استبداد زده برای اینکه کمبود مضامین کمتر حس شود روشنفکران درباری واژه‌ها را باز تولید و باز تفسیر میکنند به طوری که با فکریت جامعه و تعارض فکرشان همخوان باشد، حالا در این میان اگر تناقض با اصل مفهوم و معنی واژه هم داشت با بازی با کلمات و لفاظی و گاهی‌ هم چند حدیث و آیه سوراخ سنبه‌ها را پر میکنند، به همین دلیل است که روند آگاه سازی عمومی‌ هم در همان فاز باقی‌ میماند و آگاهی‌ هم در حد همان مفاهیم باز تولید شده و باز تعریف و تفسیر شده نگاه داشته میشود.
کلیات این چالش‌ها که در مقطع‌های زمانی‌ متفاوت و مکان‌های متفاوت پیش میاد، در بر گیرنده سیر نیاز مبرم به اصل فابریک است، که  حاکمیت و نهاد‌های وابسته و روشنفکران درباری هر بار با تعویض آنها سعی‌ میکنند متن جامعه را از آنها بی‌ نسیب و مشغله را متوجه جزعی‌ ناچیز از اصل نادرست کنند که به هر صورت در یک پروسه تکمیلی بخش‌های حذف شده دوباره بار گیری شده و جایگزین مناسب تر از دید دربار برای آن در نظر گرفته میشود.

  آیا با نوشتن آرزو‌هایمان و نهادن آن در دهان شخصی‌ دیگر میتونیم به آن برسیم؟ یا فقط میخواهیم چند صباحی دل خوش باشیم به اینکه ایشان میتوانند خواست‌های ما را برآورد سازند، و خود نیز همانند سیاهی لشکر در پی‌ آن با زره و شمشیر به دفاع از این اصل نا‌ متعادل و غیر منطقی‌ و به شدت احساسی‌، نیزه به سیاهی بکوبیم و قهرمان تولید ‌کنیم و بت بسازیم.




vendredi 11 juin 2010

شاید چیزی از چشمان ما دور گشته باشد









 به نظر من یک نوع موزی بازی در این گفتار (بیانه لغو دعوت از مردم برای شرکت در راهپیمایئ ۲۲ خرداد) وجود داره، یکی‌ اینکه سلب مسئولیت از خودشون است در صورت بروز هر مشکلی‌ چون میدونن که اتفاقی پیش میاد و قطعا از طرف دولت آنها مسبب آن هستند، و اصلا چون همیشه سعی‌ کردند در حدً خودشون از زاویه ضعف با دولت روبرو بشن پس بطور واقعی‌ اون وزنی را که شما فکر می‌کنید، آنها در برابر اصولگراها ندارند، فقط می‌تونن در اندازه نیروی که می‌تونن از روابط سنتی بگیرند ساخت و ساز کنند، چون اگر بیشتر از آن خود را نشان بدهند پس باید جدا جوابگو باشند به آنچه دولت در دامانشان میگذارد، اصلاحات در واقع نه میتواند و نه قدرت دارد که تظاهرات مردم را محدود کند و کوچکترین شعار اگر در ۲۲ خرداد مورد بحث آنها داده میشد خود به خود به حساب آنها ریخته میشد، بهترین کار در این مورد این است که شانه را پایین آورده و جا خالی‌ داد، یعنی مردم را مسئول کرد در برابر هر هزینه که قرار است داده شود! با این تفسیر میشود برداشتی دیگر هم داشت که به نظر میاد این بیانیه یک نتیجه برد-‌برد برای اصلاح طلب‌ها به حساب میاد، چون با هزینه مردم تک خال را به میدان میندازد و در صورت موفقیت باز این اصلاحات بود که مردم را به خیابان دعوت کرد (بیانیه‌های قبلی‌ به نظر میاد برای این منظور تعریف شده باشند) و از فردا دوباره کورکوری خوندن و شاخ و شونه کشیدن برای احمدی نژاد شروع میشود.
و البته اینجا بیشتر به بعد دیگر قضیه نگاه کنیم، که در صورت شکست این رخداد اصلاحات چه موضع خواهد گرفت! شاید این بعد زیاد روشن باشد و به موشکافی احتیاج نداشته باشد، ولی‌ آنچه معلوم و معمول است این است چرخشی کاملا موثق و مشخص برد دیگر را برای اصلاحات به ارمغان میارد و آن هم گویا آینده نگری و مصلحت اندیشی‌ است، که مردم باید حرف ما را گوش میکردند که همان که گفتیم عمل میکردند تا در فرصتی دوباره بازی دوباره شروع شود، در این میان همانطور که گفتم بانک این بازی مردم هستند که برای هر ۲ احتمال باید هزینه بدهند، چه اولی که شاید پیروزی و قدرت نمایی باشد، و چه دومی‌ که شاید شکست و عقب نشینی باشد و در طرف مقابل هم ۲گروه هستند یکی‌ (اصلاح طلب) که کاملا خوش بازی کردند و به قول معروف صور گرفتند، و گروه  دیگر (اصولگرایان) که در دستاورد‌های این مناقشه همانند گروه اولی سهیم است، البته با کمی‌ به جان خریدن ریسک.



mercredi 9 juin 2010

lundi 7 juin 2010

هرانا؛ رضا اکوانیان به شش سال حبس محکوم شد




خبرگزاری هرانا - رضا اکوانیان  شاعر ، وبلاگنویس از سوی شعبه یکم دادگاه انقلاب یاسوج به شش سال حبس محکوم شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا،رضا اکوانیان از اعضای سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و عضو کمپین یک میلیون امضا به اتهام توهین به رئیس جمهور و رهبر در وبلاگ، شرکت در تجمعات اعتراضی تهران و ارتباط با بیگانگان از طریق ارسال اخبار و گزارشات به یک سال حبس تعزیری و پنج سال حبس تعلیقی محکوم شد.
لازم به ذکر است آقای رضا اکوانیان 25 ساله و اهل شهرستان دهدشت، ساکن یاسوج در 13 بهمن ماه سال گذشته توسط ماموران وزارت اطلاعات و به همراه دو تن از اقوام خود بازداشت و مورد شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته بود.