mercredi 29 décembre 2010

خبر نگار مرگ








 آری خبر دارم
 خبر‌های دسته یک 


دیروز دیو صفتان ۲ لاله را پرپر کردند
 

پری روز تعدادی گل عشق دیگر را به حصر بردند
 

و پس پریروز چندین یاس خوشبو  بر زمین افتادند
 

هفتهٔ پیش نرگس و سوسن را خشکاندند
 

ماه پیش درخت‌های ارغوان یخ زدند

۲ماه پیش بود که شقایق‌ها تبعید شدند


آری همان سال پیش بود سرو‌ها را ایستاده کشتند
 

باز خبر دارم
خبر‌های ناب
 

از میخک که قرار است محکوم به فراق و بی وفایی شود
 

از بوستان برایتان خبر دارم ...
بوستان دیگر متروک و وجب به وجب آن مرداب و شوره زار


از بهار خبر دارم ...

که سال هاست اسیر یخبندان است و دیگر شکوفه‌ای برایش اشک شوق نمیریزد
 

آری از زمین و زمان برایتان خبر دارم ...
که شرم بر رویشان نشسته و اندوه بار به حسرت دیار عشق نشسته اند

از آفتاب برایتان خبر دارم ...

که سیاه پوش است و سوگوار فرزندانش

دیگر از کی‌ و کجا خبر میخواهید؟





mardi 16 novembre 2010

در باب ممنوعیت در بالاترین





 این عمل بالاترین دقیقا  آغاز دیکتاتوری است، یعنی قبل از هرچیز توهین و تمسخر را ممنوع میکنند و بعد به سراغ نقد و بررسی‌ میروند و تا چشم باز کنی‌ دیگر کار از کار گذشته و هزاران منتقد به بهانه توهین و تمسخر در زندان و بالای چوبهٔ دار هستند، من در مدت این یک سال و نیم که اینجا ( بالاترین) هستم لینک‌های توهین و فحش به ادیان را می‌تونم بگم به اندازهٔ انگشتان یک دست دیده ام، و این به هیچ وجه شایان تصویب قانون نیست،  این تصمیم بالاترین را فراتر از تصمیمی برای برخورد به توهین کنندگان و لینک‌های توهین میبینم.
-
به نظر من بالاترین اولین خشت سانسور را گذاشت تا هر متدینی با سلاح منفی‌ و گزارش به بهانه توهین به اعتقاداتش هرطور که دوست داشته باشد اینجا را مزین کند.

بالاترین به عمد همچون حکومت‌های دیکتاتور آزادی بیان را تقسیم بر توهین و تمسخر و نقد کرد تا در مرحلهٔ اول ضمن برخورد با توهین کنندگان و تمسخرکندگان در آینده نزدیک منتقدین را هم مورد عنایت قرار دهد، در نوشته بالاترین که برای توضیح در مورد این تصمیم نوشته است هیچ اشاره‌ای به محدودهٔ انتخابی برای توهین یا تمسخر دیده نمی‌شود بلکه با کلی‌ گوئی سعی‌ کرده ضمن انداختن توپ در زمین منتقدین آنها را تحت فشار قرار دهند و ضمن خوشحال کردن مومنین ناراضی‌ آنها را به محیطی‌ زیر سلطه و     کنترل شده بشارت دهد، که در این سایت اعتقادات آنها کوچکترین خشی را بر پیکر خویش حس نخواهد کرد.
البته باید در نظر داشته باشیم که این اقدامات همیشه و در تمام دیکتاتوری‌ها به بهانه دین و مردم دیندار صورت می‌گیرد و در مرحلهٔ اول بی‌ دینان هدف اصلی‌ و بعد از مدتی‌ که بی‌ دینان کمیاب شدند برای تداوم خشونت و ارعاب نوبت به خود مومنین میرسد تا ادامه دیکتاتوری میسر باشد.




lundi 25 octobre 2010

ضرورت ساختن مسجد در اروپا! کودکان بی‌ سرپناه و گرسنهٔ پاکستان










امشب اتفاقی در خیابان گرسنه شدم و برای سیر کردن خندق بلا راهی‌ نزدیکترین غذاخوری شدم که اسلامی  بود و چون دیگر مغازه‌ای باز نبود همانجا اطراق کردم. روی میز جلوی غذاخوری ۶ صندوق بود برای جمع کردن کمک, روی  آنها به زبان عربی‌ و فرانسوی نوشته بود کمک به ساختن مسجد و مدرسه‌های خصوصی اسلامی. از روی کنجکاوی کمی‌ دقت کردم شاید چیزی در مورد پاکستان هم پیدا شود، ولی‌ به هیچ وجه ندیدم. 
از صاحب مغازه با لحنی کاملا عادی پرسیدم کدام یک از اینها مربوط به کمک به پاکستان است؟
گفت: هیچکدام و همه برای مسجد و مدرسه‌های خصوصی اسلامی هستند.
گفتم: به نظر شما مسجدی که ۴ نفر برای بردن ثواب اضافی در آن نماز میخوانن، بهتر است یا یک گونی برنج و آرد که کودکی  را از مرگ در این سرمای زودرس در کشوری همکیش و مسلمان نجات میدهد؟
آیا بهتر نیست چند صباحی بجای بردن ثواب اضافی به فکر انسانی‌ بود که از ره آورد روزگار مسلمان است و هم اکنون بی‌ خانه و لانه و مصیبت زده است؟
کمی‌ ریش خود را خاراند و و با قیافه‌ای حق به جانب گفت: به شما ربطی‌ ندارد که ما برای چی‌ پول جمع می‌کنیم یا نمی‌کنیم.
گفتم: سئوال من نه توهین بود و نه تهدید، فقط خواستم ادعای پوچ همنوع دوستی‌ شما را بهتر درک کنم و خودتان را به خودتان بشناسانم.
گفت: غذاتون را سفارش بدید و دخالت در امور ما نکنید.
گفتم: الان که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که تا خانه راهی‌ نیست و میشود به آنجا رسید، شب شما خوش و زیاده عرضی نیست.
با خودم خیلی‌ کلنجار رفتم که شاید کارم اشتباه بود و موضوع ربطی‌ به من نداشت، ولی‌ وقتی‌ اسفناک‌ترین عکس‌های چند ماه گذشته را به یاد میاوردم که کودکانی در چند قدمی‌ مرگ  و هزاران کودک دیگر محتاج سرپناه و خوراک بودند که نصف مخارج یک مسجد میتواند آنها را نجات دهد، ولی‌ در آنطرف همکیشانشان آنقدر بی‌خیال و در فکر جمع کردن پول برای مسجد و مدرسه‌های خصوصی اسلامی هستند، حرف‌هایم را وظیفه‌ای انسانی‌ دانستم که اگر نمی‌زدم کوتاهی کرده بودم.











dimanche 19 septembre 2010

هنوز فرق کوروش با میرزا کوچک خان جنگلی رو نمیدونن!









داستان تجاوز خمینی به یک دختر ۵ ساله!!!





زمانیکه امام خمینی در عراق اقامت داشت، ما بعضی‌ وقت‌ها به دیدنش می‌رفتیم و از ایشان درس میگرفتیم
 با گذشت زمان ارتباط ما بیشتر شد، تا اینکه یک روز دعوتنامه ایی از شهر تلأفر به دست ایشان رسید که با ماشین ۱.۵ ساعت به سمت غرب موصل راه بود خمینی از ما خواست که همراهش برویم در زمان برگشت به ما گفت که به منزل یکی‌ ازدوستانش در یوتیفییه برویم و کمی‌ استراحت کنیم که یک مرد ایرانی‌ به نامه سید صاحب بود که از دوستان صمیمی‌ امام بود ما زهر به آنجا رسیدیم و سید صاحب از این ‌دیدار غیر منتظره بسیار خوشحال شد و ناهار مفصلی تدارک دید و زنگ زد سایر افراد خانواده آمدند برای دستبوسی امام سید از ما خواست که شب هم آنجا بمانیم و امام هم قبول کرد ش
ام تدارک دیدند و حاضرین سوالات خود را از امام میپرسیدند, تا اینکه زمان خواب فرا رسید همه خانه را ترک کردند غیر از اهالی خود خانه و خمینی چشاش به دخترک ۴-۵ ساله سید افتاد که بسیار زیبا بود بعد امام از سید صاحب خواست که کودک را به عقد موقت امام در بیاورد و پدر کودک با خوشحالی‌ قبول کرد و خمینی شب را با دخترک ماند و همگی‌ ما صدای گریه‌ها و ضجّه‌های کودک را در تمامی‌ طول شب می‌شنیدیم تصور کنید کودکی ۴ ساله، و مردی با آن سن‌و سال!!




از جلو و پشت. و بچه همینطور زجه میزده و هیچ رحم و مروتی نداشت وقتی‌ صبح شد و وقت صبحانه شد امام به من نگاه کرد و عدم تائید من را در چشمانم دید زیراکه دختران بالغ‌ای هم دیشب در آن منزل بودند چرا از آنها درخواست ازدواج موقت نکرد  چطور توانست با یک کودک چنین کاری کند؟ سپس خمینی از من پرسید: سید حسین، نظرات راجع به ازدواج موقت با کودکان چیست؟ به اون گفتم، آقا نظر من نظر شماست و عمل شما درست است، شما امام هستید و میتوانید فتوا دهید، و مجتهد هستید، فردی مثل من صلاحیت ندارد که راجب این مسائل حرفی‌ بزند در آن زمان نمی‌توانستم از او انتقاد کنم خمینی به من گفت، سید حسین ازدواج با کودکان جایز است،  ولی‌ تنها به آغوش کشیدن و بوسیدن و لائ پا، ولی‌ دخول تا قبل از ۹ سال جایز نیست.

باتشکر از دوست گرامی‌ برای ترجمه:
marooned_7


vendredi 17 septembre 2010

یک عکس یادگاری از حاج آقا با ... خانم







سوء قصد به جان استاد کیکبوکسینگ در زندان رجایی شهر کرج



خبرگزاری هرانا – شب یکشنبه عوامل ناشناسی در زندان رجایی شهر کرج عوامل ناشناسی در یک سو قصد اقدام به بریدن سر استاد کیکبوکسینگ نمودند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، در این سوء قصد حسن آرمین که از ناحیه پا در اثر شکنجه های پلیس جنایی فلج شده است به شدت از ناحیه گردن مجروح شده و پس از مداخله سطحی توسط بهداری به بیمارستای در خارج از زندان منتقل شد.
حسن آرمین مربی کیکبوکسینگ و از اساتید رزمی کار و دارای سبک در شهرستان قزوین است که با پرونده سازی پلیس جنایی منطقه، بازداشت و برای پذیرش اتهام به شدت مورد شکنجه قرار گرفته و در اثر این شکنجه از ناحیه نخاع آسیب دیده و فلج شده است.
خبرگزاری هرانا پیشتر از وجود باندهای مافیایی در زندان رجایی شهر پرده برداشته بود که اقدام به حذف فیزیکی زندانیان میکنند، این باند ها از سوی مسئولین زندان به صورت سازمان یافته عمل میکنند.




mardi 31 août 2010

پشتیبان ولایت باشید تا آسیبی به مملکت نرسد.


پشتیبان ولایت باشید تا آسیبی به مملکت نرسد. هشدار نامه جمعی‌ از بسیجیان دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی‌ تبریز






lundi 30 août 2010

مناظره ی احمدی نژاد و عمو اوباما










مجری: (همان مجری به شدت اکتیو و پرهیجان مناظره های خرداد88) باسلام. لطفاً مناظره را شروع کنید!


اوباما: In the name of god، به نام خدا. از آن جایی که آقای دکتر احمدی‌نژاد PHD دارند ولی به اندازه یک پیرزن افغانی به زبان انگلیسی مسلطند، مجبورم ادامه مناظره را به زبان فارسی ادامه دهم.
احمدی‌نژاد: (می‌پرد وسط حرف اوباما) اللهم عجل الولیک الفرج و العافیه و النصر و خیر انصار و اعوانه و مستشهدین بین یدیه! درود سلام بر ملت ونزوئلا، لبنان، فلسطین، زیمباوه، زنگبار، گینه بیسائو و ترینیداد و توباگو و غیره!(ملت ایران جزو همان و غیره می‌باشد!) ببینید من دو تا نامه به این آقای اوباما نوشتم ایشان جواب ندادند. در آن نامه من به عنوان یک دانشگاهی و به عنوان یک نخبه این مملکت سوالاتی را مطرح کردم ولی ایشان جواب ندادند. این یعنی جوانان ما می‌فهمند!... ...
اوباما: من اجازه می‌خواهم در مورد ماجرای آن هاله‌ی نور صحبت کنم!


احمدی‌نژاد: (دوباره وسط حرف اوباما می‌پرد) من واقعاً برای جناب اوباما متأسفم که این قدر اطلاعاتشان در مورد ایران ضعیف است. آن ماجرای هاله نور که رسماً تکذیب شد و همه در ایران به دروغ بودن آن پی بردند.اوباما: من...احمدی‌نژاد: اجازه بدهید من یک سوال از آقای اوباما بپرسم: بگم؟ بگم؟اوباما: بگو!احمدی‌نژاد: نمی‌گم تا اون جات بسوزه! اون زنه رو بگم؟ بگم؟اوباما: بگو دیگه!

احمدی‌نژاد: همون خانمی که زن شماست. ایشون مدرک سیکلشون را با تقلب از دبیرستانی در شیکاگو گرفته‌اند. من خودم با یکی از مراقبان جلسه امتحانی سوم راهنمایی همسر آقای اوباما صحبت کردم و ایشون این قضیه تقلب را تأیید کردند. در ضمن ایشون سیاه پوست نبودند. رفتند حمام آفتاب گرفتند این جوری شدند! در ضمن همه مردم ما می‌دانند که صحنه گردان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آقای هاشمی بود. چون من دو تا نامه نوشتم به آقای اوباما و همچنین اگر یادتان باشد من گفتم که هرگز نمی گذارند اوباما رئیس جمهور آمریکا شود.

اوباما: من می‌خواهم این جا یک خورده در مورد آقای مشایی...

احمدی‌نژاد: البته آقای مشایی از مظلوم ترین ساکنان کره زمین هستند. ایشان واقعاً مظلوم واقع شده‌اند. من یک سوال داشتم از آقای اوباما. پسران آقای هاشمی و ناطق نوری چگونه ثروتمند شدند؟ همچنین در مسأله فلسطین من به عنوان یک دانشگاهی یک سوال علمی مطرح کردم و هولوکاست انجام نشده و اسرائیل باید محو شود و ما در کشور تورم و گرانی و بیکاری نداریم!
اوباما: Oh shit!

احمدی‌نژاد: بی‌ادب! (احمدی‌نژاد در این لحظه پنج تا زوم کن از زیر میز در می‌آورد) ملت شریف و همیشه در صحنه آمریکا! این‌ها همه پرونده‌های این آدم(اشاره به اوباما) است که ما با کمک برادر ح.شین درآورده‌ایم. من در این جا فقط به گوشه‌ای از سوابق پلید او اشاره می‌کنم. مثلاً ایشان در 16 سال دولت خاتمی و هاشمی که جفاهای زیادی به انقلاب شد سکوت کردند و موضع خودشان را اعلام نکردند. همچنین برادر ایشان در کنیا در حلبی‌آباد زندگی می‌کند و قاچاقچی هم هست. تازه معلوم نیست چرا چند سال در اندونزی زندگی می‌کرده و آن جا مرتکب چه کارهایی که نشده. در ضمن آقای کردان به من گفته‌اند که دکترای اوباما هم جعلی است. من می‌خواهم از ایشان سوال کنم که در این سی سال کجا بوده‌اند که حالا آمده‌اند رئیس جمهور آمریکا شده‌اند! این یعنی جوانان ما می‌فهمند!

مجری: چون در این مناظره آقای اوباما دائم وسط حرف دکتر احمدی‌نژاد می‌پرید، بنابراین از هفته آینده و به مدت یک ماه هر روز از ساعت 8 صبح تا 8 شب آنتن شبکه خبر در اختیار دکتر احمدی‌نژاد قرار دارد تا ایشان به اتهامات وارده پاسخ دهند.

منبع  فیسبوک (أسکٔل دات کام)




همه غرق در شادی و سر مست از پیروزی






خوشحالی‌ بچه‌های آتن در بیمارستان با در دست داشتن برگه‌های قبولی به روایت تصویر















ساعاتی پیش اقای ارژنگ داوودی بعد از ۴۶ روز اعتصاب غذا به بهداری زندان منتقل شد.









شب گذشته اقای ارژنگ داوودی بر اثر ضعف بدنی ناشی از اعتصاب بیهوش شد.

این زندانی که در 46 روز اعتصاب غذای خود به سر میبرد.که دیشب ناگهان بیهوش شد و وی را به بهداری زندان رجایی شهر منتقل کردند.تا این زمان هنوز اقای داوودی به زندان برنگشته است و از وضعیت ایشان هیچ خبری در دست نیست.

اما گزارش ها خبر از وضعیت نامطلوب وی دارد.


اقای ارژنگ داوودی خواستار حقوق اولیه خود مبنی بر پایان دادن به تصرف منزل شخصی و آوارگی خانواده اش /پایان دادن به لغو ملاقات و ممنوع تماس بودن با خانواده اش / رسیدگی پزشکی به وضعیت جسمی اش است.

منبع فیسبوک


samedi 28 août 2010

اولین پیروزی: موافقت وزارت کشور یونان با دادن قبولی به پناهجویان اعتصاب کننده در آتن










روز جمعه برابر با ۲۷ آگوست بعد از گذشت ۳۳ روز از اعتصاب غذائی
۵ پناهجوی ایرانی و ۱ پناهجوی افغانی در آتن، وزارت کشور یونان اعلام کرد که، پناهجویان اعتصاب کننده در مقابل ساختمان کمیساریای عالی‌ پناهندگی در آتن را برای گرفتن ستیزن قبول کرده و روز پنج شنبه ۲ سپتامبر پناهجویان با معرفی خود به این وزارت میتوانند قبولی خود را بگیرند. ولی‌ علیرغم این وعده که از سوی وزارت کشور یونان به پناهجویان داده شده است آنها کماکان در اعتصاب به سر میبرند تا روز احقاق وعده و رسیدن به خواست هاشون. اسامی پناهجویان اعتصاب کننده در مقابل ساختمان کمیساریای عالی‌ پناهندگی به شرح زیر است:
حمید صادقی 

وحید فرشباف
  محمد شاهنده
 صادق فراهانی
فرهاد غلامی
روح الله رئوفی 

اما نکته‌ای دیگر که جا دارد عنوان گردد این است که وزارت کشور نام یانی اعظمی  را در این لیست برای گرفتن ستیزن قرار نداده، هرچند ایشان در تمام این مدت در نقش یک خبرنگار در کنار پناهجویان بوده است ولی‌ وزارت کشور یونان از قرار دادن نام ایشان سر باز زده اند و به همین خاطر اعتراض‌هایی‌ در قالب نامه نگاری برقرار است.

به امید اینکه این اعتصاب راهی‌ را برای احقاق حق پناهندگان باز کرده باشد و کشور  یونان در قوانین مربوط به پناهندگی خود تغییراتی را انجام دهد و به فکر  هزاران پناهندهٔ ساکن در کشور خود باشد.







mardi 24 août 2010

اعتصاب غذای پناهجویان ایرانی در آتن وارد ۳۱مین روز شد.











حمید صادقی و وحید فرشباف ۲ ایرانی پناهجوی که بیشتر از ۸ سال است در یونان زندگی‌ می‌کنن به علت  بی‌ توجهی‌ مسئولین کشور و کمیساریای عالی پناهندگان به شرایط پناهجویان مدت ۳۱ روز است که در اعتصاب غذا به سر میبرند، این در حالی‌ است که چندین بار از طرف مقامات پلیس به آنها وعده رسیدگی به پروندهٔ‌هایشان داده شده است ولی‌ هیچ اقدام عملی‌‌ در این باره صورت نگرفته است.

  این ۲ پناهجو در سکوت رسانه ها
  به اعتصاب خود ادامه دادند و همچنان با اراده پولادین مصمم برای رسیدن به خواست‌هایشان ایستاده اند، چند روز پیش بود که به بالاخره سکوت رسانه‌ای شکسته شد و خبر‌های آنها در بیشتر رسانه‌های خارجی و ایرانی اپوزیسون و مستقل درج شد، ولی مقامات یونان همچنان در سکوت به سر میبرند، با این حال عده ای دیگر از پناهجویان ایرانی و از جمله یک شهروند افغانی نیز به این اعتصاب ملحق شدند.


صادق فراهانی، فرهاد غلامی و روح الله رئوفی امروز وارد ۹ مین روز اعتصاب خود شد اند و هم
ینطور محمد شاهنده نیز در ۵مین روز اعتصاب خود به سر میبرد، آنها اعلام کرده اند تا رسیدن به خواست‌های‌شان یعنی به جریان افتادن پروندهٔ پناهندگی خود، و بهبود شرایط پناهندگی در آن کشور و پاسخگو بودن مقامات کشوری و کمیساریای عالی‌ پناهندگی در برابر پناهجویان، به اعتصاب خود ادامه میدهند و از تمام ایرانیان و مردم یونان و کشور‌های دیگر و سازمان‌های حقوق بشر،  انتظار دارند آنها را در رسیدن به حقوق خود یاری کنند و دفاع به عمل آورند.








lundi 23 août 2010

طرح آشتی و چراغ سبز خامنه ای به مخالفان دولت











در چند روز گذشته و بعد از سخنرانی خامنه‌ای در ۲۷ مرداد، جنب و جوش برای اتحاد در هر ۲ جبهه اصولگرایان و اصلاح طلب‌ها دیده میشود، بازی با گفته‌های خامنه‌ای شروع میشود،  خامنه‌ای اینبار نرمتر از گذشته در برابر مخالفان دولت احمدی نژاد ظاهر میشود و با نشان دادن چراغ سبز اولین قدم را در راه دعوت به آشتی‌ میگذارد، وی با نشاندن حسن خمینی و رفسنجانی در کنار احمدی نژاد، در واقع نشان میدهد که اقدام در سطوح بالا صورت گرفته و تلاش برای سرایت دادن آن به پایین برقرار است.

چراغ سبز اینگونه روشن میشود:

خامنه‌ای با تأکید مجدد بر جذب حداکثری و دفع حداقلی به عنوان یک سیاست اصولی و اساسی گفت: البته میزان و معیار این کار اصول و ارزشهاست اما باید توجه کرد که ایمان اشخاص درجات متفاوتی دارد و باید کسانی را که جزو مجموعه بوده اند اما بر اثر اشتباه یا غفلت، کنار افتاده اند با نصیحت و دلالت به راه برگرداند.

  در همین راستا و به فاصله نه چندان زیاد از سخنرانی خامنه‌ای، نامه‌ای از محمد نوری زاد پخش شد که خبر از شور و اشتیاق برای جذب میدهد. نکته قابل تامل در نامه نوریزاد این است که، ایشان نه تنها از جانب خود بلکه در نقش یک رابط از جانب رهبران اصلاح طلب هم سخن میگوید و آقا را نوید میدهد که آنها هم مشتاق هستند و اگر اذن فرماید به خدمت شرفیاب میشوند.
محمد نوری زاد این چنین به دعوت خامنه‌ای لبیک میگوید.

رهبر عزیز، نورچشم ما٬ ما فتنه‌گران، به همراه سران خویش، از شما تقاضای دیداری دوستانه و صمیمانه داریم. و پیش از آن، برای اعتماد و اطمینان شما، دست روی قرآن می‌گذاریم و سوگند می‌خوریم که ما جملگی از سلاح تهی هستیم و جز برای برون‌رفت از این مخمصه‌ی نامبارک، اندیشه و نگرانی و اهتمامی نداریم. ما، اعلام می‌داریم که نه از اجنبی خط گرفته‌ایم و نه بنای فروپاشی نظام خویش را در سر داشته و داریم. اشتباه ما شاید این بود که از آموزه‌های مکرر حضرت شما آموخته بودیم که در اسلام ناب، مردمان، از آزادی فراوان‌تر و عمیق‌تری نسبت به جوامع غربی بهره‌مندند.

با کنار هم قرار دادن این گفته‌ها و البته حضور حسن خمینی و رفسنجانی در دیدار روز ۲۷ مرداد می‌‌شود پی‌ برد که، فضا برای طرح آشتی‌ و دوباره فراخواندن نیروهای مخالف دولت به آغوش نظام از هر سویی آماده است، و تازه‌ترین خبر برای تکمیل این پازل میتواند  بیانیه ۲۴۹ نماینده مجلس باشد که ضمن تأکید بر مواضع خامنه‌ای از نیروهای مخالف دولت و پایبند به نظام برای انسجام و اتحاد داخلی‌ دعوت کرده اند.
در این بیانیه آماده است که:

سخنان رهبر جمهوری اسلامی استراتژی "ارزشمند" در جهت «مقابله با دشمنان، وحدت و همدلی قوا، همفكری آنان در یافتن راه‌های توسعه كشور و تبدیل تحریم‌های زورگویانه آنها به فرصت اقتصادی است.»
در پایان این بیانیه تصریح شده که «همه عناصر صدیق انقلاب را به معاضدت ملت و سیاست جذب حداكثری در میان سیاست داخلی دعوت می‌كنیم.»





dimanche 15 août 2010

اعلام اعتصاب غذای سه پناهجوی دیگر در آتن













بیستمین روز اعتصاب غذای حمید صادقی و وحید فرش باف دو پناهجوی ایرانی که در مقابل ساختمان کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آتن در همسایگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در حالی سپری میشو...د که خبر ها از... آتن حاکی از آن است که سه پناهجوی متحصن دیگر در این کمپین در حمایت از تقاضای پناهندگی سیاسی این دو پناهجوی ایرانی رسما از ساعت ۲۴ روز ۱۵ آگوست به وقت آتن دست به اعتصاب غذا زده اند .

صادق فراهانی به همراه سید روح الله رئوفی کلاچای و فرهاد غلامی که در روز جمعه در یورش نیروهای پلیس به همراه متحصنین دیگر این کمپین بازداشت شده و توسط اتومبیل پلیس به درب سفارت ایران برده شده بود و در آنجا در حلقه محاصره افراد پلیس مورد تحقیر و توهین و فحاشی سفیر و دیگر کارکنان سفارت ایران قرار گرفته بود . طی یک تماس تلفنی بنده را در جریان این تصمیم قرار داده و ضمن تشکر از حمایت های بی دریغ همه ایرانیان در سراسر اروپا و امریکا و داخل ایران خواستار فشار مجامع بین المللی حقوق بشر جهت رسیدگی به وضیت اسفبار پناهجویان ایرانی در آتن شد .

گفتنی است که بزرگ ترین حمایت کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل تا این لحظه قول مساعد برای رایزنی با شهرداری آتن برای باز گرداندن خیمه ها و اشیای به سرقت برده شده توسط پلیس و شهرداری آتن بوده است که روز جمعه در فاصله بازداشت موقت آنان مقابل چشمان نظاره گر کارمندان سفارت ایران و کمیساریا به طور ضربتی ناپدید شده بودند .

همچنین از روز جمعه ۱۴ آگوست با درخواست سفارت ایران هم اکنون نیروهای ضد تروریست پلیس یونان به طور شبانه روزی آنان را تحت محاصره قرار داده ان
د.





vendredi 13 août 2010

حمله پلیس یونان به پناهجویان اعتصاب کننده ایرانی و دستگیری آنها


 
 
 
 
 
 
پلیس امنیتی یونان در یک اقدام وحشیانه به کمپین اعتصاب کندگان مقابل دفتر کمیساریای عالی پناهندگان در آتن حمله کرد
بنا بر گزاش ها نیروهای پلیس امنیتی حمید صادقی و وحید فرش باف را با دست بند و پا بند به مکان نا معلومی برده ند

پلیس سه نفر از همراهان کمپین به نام های صادق فراهانی فرج غلامی و رئوف پاک طینت را دستگیر کرده و آنان را به مقابل سفارت جمهوری اسلامی در نزدیکی کمیساریا برده و جیره خواران رژیم اقدام به هوی کردن آنان کرده و با تشویق و دست زدن و هورا کشیدن از نیروهای پلیس یونان تشکر کرده اند
همچنین خبر ها از آتن حاکی از ان است که نیروهای اسفالیا (( پلیس امنیت یونان )) به درب منزل یانی اعظمی مراجعه کرده و در تعقیب وی میباشند . این پناهنده سیاسی ایرانی که بیشتر گزارش ها از کمپین را منتشر میکرد هم اکنون در مکان نا معلومی پنهان شده است و جان وی در خطر است 
 
 
 

lundi 9 août 2010

امروز چهاردهمین روز اعتصاب غذای خشک حمید بود، حال حمید خوب نیست و به بیمارستان منتقل شده است





امروز چهاردهمین روز اعتصاب غذا و دهان دوختگی دوستم حمید صادقی است . حال حمید و وحید فرش باف هر لحظه وخیم تر میشود . این دونفر نماد مظلومیت پناهنده ایرانی در آتن هستند . پناهنده ای که بزرگ ترین خواسته اش پذیرفته شدن به عنوان پناهنده سیاسی است . حتی اگر یک نفر هم موفق به گرفتن جواب قبولی شود باز هم ضربه بزرگی است به رژیم جمهوری اسلامی که سالها ماموران سازمان اطلاعات یونان و کارمندان کمیساریای عالی پناهندگان در آتن را تغذیه میکنند و زیر بال و پر خود دارند . تا جایی که کمیساریای عالی پناهندگان برای ترجمه مدارک و اسناد داوطلبان پناهندگی سیاسی از کمک مترجم سفارت ایران استفاده میکند .















samedi 7 août 2010

اصلاح طلب‌ها در تلاش برای برگرداندن آب رفته به جوی







با گذشت بیش از یک سال و چند ماه از اعتراضات مردمی که به بهانه انتخابات (انتصابات) صورت گرفت، اصلاح طلب‌ها که هم از حکومت رانده و هم از مردم عقب افتاده هستند، در در تلاشند تا روز به روز آلترناتیف فرسوده و جواب پس داده خود را رنگ و لعابی تازه داده و به روز شده نمایان کنند، این جناح  از حکومت که به واسطه تمامیت خواهی‌ جناح اصول گرا (رفیق قدیمی‌) نزدیک به مطلق هر آنچه در ۲۵ سال زمامداری خود اندوخته بودند را ۲ دستی‌ تقدیم به رقیبی کردند که با تمام تشابه و نقاط مشترکی که داشتند، دست آنان را در پوست گردو گذاشته و در صدد حذف آنان  از صحنه سیاسی کشور برآمدند. دور از باور نبود جناح اصلاح طلب که تا قبل از بر سر کار آمدن احمدی نژاد  در امور کشور دست بالا را داشتند، طبق عادت دیرینه طرفند و حیله‌های سازگار با محیط را فوت آب بودند بیکار ننشسته و با مخلوط کردن جمع اضداد  معجونی رقت انگیز را در تطابق اسلام با دموکراسی به بازار دادند که در بعد تبلیغاتی هم سبیل خودی‌ها را چرب میکرد و هم مردم را برای گرفتن کلوچه نوید میداد.


بعد از جدالی چند ساله با اعجوبه هزارهٔ سوم زمان برای بازپسگیری قدرت فرا رسید، جوانان با شور و شوق وصف ناشدنی در حال تبلیغ و راضی‌ کردن مردم برای شرکت در انتخاباتی بودند که بین بد و بدتر قرعه به نام بد امروزی و بدتر دهه ۶۰ افتاد، بهترین طعمه برای اصلاح طلب‌ها جوانان خولیای (آرزومند) آزادی و زندگی‌ در شأن یک انسان امروزی، بود که با توسل به شعار‌های  زرق و برق دار ولی‌ در باطن متناقض و پوچ بخوبی قدم در راه آنان می‌‌نهادند، هرچند رکن اصلی‌ این انتخاب بد فرار از بدتر بود، اکثریت برای خلاص شدن از دست احمدی نژاد، در دام افتادند و بقیه نیز که مجذوب شعر‌های بدون نثر و معنی بودند.


انتخابات (انتصابات) با شمارش اکثریت آرا به نفع احمدی نژاد (بدتر) بیش از پیش به علامت سوالی تبدیل شد، که آیا هنوز هم چیزی به نام انتخاب کردن در جمهوری اسلامی وجود دارد؟ هرچند دردناک بود ولی‌ حماسه‌های که مردم خلق کردند، دیگر محدود به انتخاباتی فرمایشی نبود، آنچه در خیابان‌های کشور شنیده میشد (غیر از یکی‌ دو روز اول) دیگر صدایی رساتر از فریاد رأی بود، رأیی که در تمام عمر ۳۰ ساله جمهوری اسلامی به نام آنان ریخته میشد و هر بار هیولایی بدتر از قبل از صندوق‌های جادویی بیرون کشیده میشد. اصلاح طلب‌ها در نظام تک قطبی اسلامی در حال طرد شدن به طور کامل بودند و از طرف مردم نیز خطر عبور از خود را حس میکردند، در چنین شرایطی اصلاح طلب‌های حکومتی کمر به استفاده از نیروی فشار ایجاد شده و حفظ و کنترل  آن بستند و با هر روز رادیکالتر شدن مردم آنها بیشتر  تلاش می کردند هرچه سریع تر در بالا حرف‌ها را زده و آبی بر آتش بریزند که هر لحظه میرفت دامن آنها را هم بگیرد. ولی‌ رقیب با توجه به پیشبینی‌ و احتمالاتی‌ که داده بود هیچ گونه راه مدارا و زد و بندی را در مرحله اول قبول نکرد، هرچند هیچگاه علنی حرفی‌ از نبود مذاکرات و یا زد و بند پشت پرده به میان نیامد، ولی‌ فاز خشونت و برخورد سنگین با مردم به اجرا در آمد تا ابزار حفظ خود را بکار ببرد.


با گذشت روز‌های حساس و سرنوشت ساز اصلاح طلب‌ها که در برابر شعار‌های رادیکال مردم قرار گرفته بودند، عکس‌العمل نشان میدادند و سعی‌ در رام کردن اوضاع داشتند، تا اینکه رفته رفته خیابان‌های مملو از مردم، خالی‌ شده و همه برای گرفتن بیانیه و شب نامه به کنج خانه‌ها و پشت کامپیوتر رفتند تا اصلاح طلب‌ها هم در کمال آرامش تدبیری برای بحران اندیشه کنند، تدبیر به آنجا راه داد که بازبینی در گفته‌ها صورت گیرد و جمعیت را از چند ملیون نفر خطرناک به چند ده هزار نفر گوش به فرمان کاهش دهند، برای این امر هر روز بیشتر روی نقاط تفاوت زوم میشد و سران شناخته شده اصلاح طلب هر کدام در جایی‌ و روی موضع به اختلاف دامن می‌زدند، ولی‌ همانطور که معمول است هیچ وقت رأس هرم خود را درگیر نمیکند تا چهره نمادین حفظ شود، و هر بار با حرف‌های دو پهلو و نیمه جان که تناقض در آنها موج میزند جبهه را کوچکتر و در عین حال عقیدتی‌ تر و فرد گرا تر برای جدال‌های جناحی آماده میکند.


در این راستا تلاش اصلاح طلب‌ها برای آوردن مردم زیر چتر قانون اساسی‌، حفظ نظام و خط امام نه تنها تاکتیک دفاعی نیست بلکه برنامه و هدف نهایی آنهاست زیرا خواست‌های آنها و هدف نهایی آنها نمی‌تواند روی سیستم یا حکومتی متفاوت با آنچه که دیده شده پیاده شود، اسلام رحمانی و دموکراسی سازگار با دین و عقلانیت توحیدی کلاهی گشاد و تقّیه شرعی برای دوباره در بازی ماندن و  تثبیت دستاورد‌های انقلاب اسلامی و خط امام است، آنها در صدد اعتماد سازی  در بین مردم برای قبول دوباره تک گزینه جمهوری اسلامی هستند و در جبهه مقابل هم سر گرم دادن ضمانت دلسوزی برای نظام و ولایت فقیه و ماندن به عنوان فرزند انقلاب اسلامی.

پروژه تلویزیون سبز هم دقیقا در همان راستا قدم بر میدارد زیرا اساسنامه تدوین شده توسط گردانندگان این تلویزیون مو به مو کپی از قانون اساسی‌ پر تناقض اسلامی است، و به احتمال زیاد در آینده نزدیک خود را دوباره آماده ساخته تا بر طبلی‌ دیگر برای بازار گرمی انتخابات‌ بکوبند، به این امید که آب رفته را به جوی برگردانند.



آخرین اظهارات دکتر در مورد ممه، در مصاحبه با لولو نیوز







 خبرنگار لولو نیوز مصاحبه ای را با دکتر به انجام رسانده است، که خلاصه آن را به سمع و نظر شما می رسانیم.
حبرنگاری: آقای دکتر نظر شما در مورد سینه چیه؟
دکتر: اولاً تو چيه کي هستي که سوال مي کني، من بايد از توسوال کنم! دوماً، بابا جون اون ممه رو لولو برد اين ده بار! سوماً از اونجایی که ما از کسی هراسی نداریم جواب سوالتون رو می دم، "ممه" برجستگي کوچيکيه که در غرب ناف قرار گرفته!
شنیده ها حاکی از این است که ساندیس خواران و برخی از نحبگان(!) از خارج برگشته با شنیدن این سخنان، از ادب، متانت، فرهنگ، حاضرجوابی، تیزهوشی، شَجاعت و ... دکتر به وجد آمده و کفن پوشان و کف زنان مسیر نارمک-گرمسار را پیاده، 3 بار، طی نمودند.

ما خواستار بازگشت ممه برده شده توسط لولو هستیم



mardi 3 août 2010

نسخه فارسی از گزارش ۱۴۵ صفحه ای قاضی رابرتسون درباره جنایت علیه بشریت در دهه ۶۰











بنیاد عبدالرحمن برومند، که هدف و وظیفۀ اصلی اش حفظ خاطرۀ قربانیان، اعادۀ حیثیت از آن ها و دفاع از حقوق بازماندگانشان است، البته از بدو تشکیل و تا آنجا که میسر بوده، سرگذشت قربانیان کشتار ٦٧ را در امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر، مستند نموده و این کار را پیوسته ادامه داده است. امّا با تخریب گورستان ها این کوشش دیگر به تنهایی بسنده نبود و لازم بود که حرکتی در مقابل سیاست سرپوش گذاشتن بر این کشتار و به فراموشی سپردن آن که توسط رژیم جمهوری اسلامی به جامعه تحمیل می شود انجام گیرد.
با آگاهی از اینکه به مرور زمان، نسلی که شاهد و قربانی این کشتار بوده  دیگر نخواهد بود که گواهی دهد، بنیاد برآن شد که از قاضی جفری رابرتسون، یکی از حقوقدانان برجسته و کارشناس عالیرتبه جنایت علیه بشریت بخواهد تا از منظر حقوق بین الملل این جنایت فجیع را تعریف کرده و راه های موجود برای دادخواهی را پیش پای قربانیان و خانواده‌های آنان بگذارد. برای تسریع کار تحقیق، همۀ نیروی تحقیقی و آرشیوهای بنیاد  در اختیار آقای رابرتسون قرار گرفت، و اسناد و مدارک مورد نیاز وی به دو زبان انگلیسی و فارسی آماده و در دسترس وی قرار گرفت. بنیاد همچنین تماس گواهان را  با قاضی رابرتسون تسهیل نمود. پس از تکمیل تحقیقات و شنود اظهارات گواهان، قاضی رابرتسون نظر خود را در یک گزارش ١٤٥ صفحه ای ارائه داد و مسئولان وقت را متهم به ارتکاب جنایت علیه بشریت و نسل کشی نمود و سازمان ملل را دعوت به پیگرد قضایی مسئولان این جنایت کرد.


نسخه فارسی از گزارش ۱۴۵ صفحه ای قاضی رابرتسون درباره جنایت علیه بشریت در دهه ۶۰



منبع سایت شهروند


samedi 31 juillet 2010

مضرات روزه گرفتن از نظر علمي و پزشكي (قسمت اول)





روزه و مرگ سلولهای مغز:
زمانی که بدنی گرسنه میماند، ابتدا به پلی ساکاریدی بنام گلیکوژن در کبد دست مییازد اما میزان گلیکوژن در کبد به آنقدر نیست که پاسخگوی چند ساعت گرسنگی را بدهد.
پس بدن شروع به استفاده از چربیها میپردازد و چربیهای ذخیره شده را به نوعی کتون (cetone) تبدیل میکند. ( بوی بدی که از دهان روزه دار میآید، از همین کتون است)
بیشتر سلولهای بدن این کتون را بعنوان ماده مغذی بکار میبرند.
بغیر از مغز!
بلی
مغز فقط از گلوکز برای تهیه انرژی جهت فعالیتهای خود بهره میبرد.
گاهی اسلامگراها در باره تعداد سلولهایی سخن میگویند که در اثر استفاده از الکل از بین میرود.
آیا تا بحال کسی تحقیقی در باره میزان مرگ سلولهای مغزی که در یک رمضان از کف مسلمانان میرود، تحقیق کرده است؟
و نکته ای از این اسف بارتر:
دختر بچه ای را در نظر بگیرید که علیرغم سن رشد خود و فعالیت بیشتر بدنی از بزرگسالان، مجبور است 16 ساعت گرسنگی بکشد؛
چه بلایی بر سر مغز او میآید؟

 
آیا کسی تحقیق کرده است؟
دستگاه گوارش انسان دارای هورمونهای بخصوصی است که بشکل سیستم پیچیده و بسیار دقیقی دستورات لازمه را برای کل بدن صادر میکند.
وقتی بدنی گرسنه میماند، بدن خود را به حالت شبیه کشوری (البته با مدیریت خردمندانه) در معرض قحطی میبیند. به همه سلولهای بدن دستور میرسد که کمتر مصرف کنند، میزان انتقال مواد مغذی به سلولها هم کاهش مییابد.
یعنی متابولیسم بدن کند میگردد.
حالا تصور کنید که معده فردی با خوردن سحری تا خرخره پر شود.
دستور هورمونها بر متابولیسم چه خواهد بود؟
بعد این بدن بدبخت 16 ساعت گرسنگی بکشد و سپس سر افطار تا خرخره پر شود.
رسماً هورمونها به حالتی مانند دیوانگی خواهند رسید.
نهایتاً در آخر چند روز متابولیسم بدن فلج میشود.

در طب بهترین نوع غذا خوردن اینست که “بمقدار کم” و به “فواصل کم” خورده شود.

هر کس خلاف این مسئله را بگوید یا از متابولیسم بدن زنده خبر ندارد یا انگیزه های دیگری دارد.
تصفیه خون و پاکسازی بدن و… حرف های نادرستی ست که پایه ی علمی ندارد و یا از جانب پزشکان بی مسئولیتی گفته میشود که به مصلحت را به حقیقت می فروشند.
در کنار آن ما به بعضی از مواد برای کارکرد صحیح بدن خود نیاز داریم: مثلاً به اسیدهای چرب اشباع نشده، به مقداری کلسترول، بعضی از اسیدهای آمینه، برخی از ویتامینها و مینرال ها که به عنوان کاتالیزور فرآیندهای متابولیسم بکار میآیند.
و…
از این روست که آدمی نیاز به خوردن غذاهای متنوع دارد تا بتواند این موادی را که کبد خود قادر به تهیه آنان نیست را تهیه کند.
حالا نگاهی به منوی سحری و افطاری ملت بیاندازیم.
بعضیها که لطف میکنند و سحری هم میل نمیکنند…
نتیجه:
موجود باد کرده و پف آلود
تنی چون پنبه، بی شکل
و ضعیف!
زخم معده و زخم دوازدهه (اثنی العشر):

از هورمون های گوارشی گفتم.
یکی از کارهای قسمتی از این هورمونها، تنظیم میزان ترشح اسید معده، همچنین باز و بسته کردن دروازه خروجی معده است.
این هورمونها را دیوانه کردیم
چه اتفاقی میافتد؟
میزان ترشح اسید معده از کنترل خارج میشود، مخاط دوازدهه حساس میگردد و دروازه خروجی معده گاهی محتویات اسیدی را بداخل دوازدهه میریزد.
نتیجه:
هفته اول رمضان، مراجعات نسبتاً کم است.
اما در هفته های بعدی استفراغهای جهنده خونی کف و دیوارهای سفید اورژانش را رنگین میکند.
آیا کسی از آمار دقیق آن مطلع است؟
نه
ما فقط میبینیم به اندازه هر قطره از آن استفراغها، خون میخوریم…

آغاز دیابت:

یکی از هورمونهایی که ستون فقرات تنظیم متابولیسم است، انسولین میباشد.
انسولین میزان قند خون را تنظیم میکند. اگر قند زیاد در دست و بال باشد، انسولین بداخل خون ترشح شده،میزان مصرف قند توسط سلولها را افزایش میدهد. از طرفی دیگر به کبد دستور میدهد که قند را گرفته و بچربی تبدیل سازد.
برعکس همین مسائل در هنگام گرسنگی پدید میآید.
حالا سی روز، به تواتر چند ساعت، تا خرخره بخوریم و بعد گرسنه بمانیم.

چه بلایی بر سر تنظیم انسولین میآید؟

برخی از لوزالمعده ها بشکلی در ساختن انسولین تنبلند (حالا بعلت ژنتیکی یا…)
تا بحال بشکل کجدار مریضی، میزان انسولین بدن را تأمین میکردند (این را هم در نظر داشته باشید که پیدا کردن screening چنین انسانهایی borderliners در جامعه هزینه “غیر عملی” دارد)
اما در برخورد با این فراز و نشیب های ناگهانی در ماه رمضان به ورشکستگی خواهند رسید.
آیا کسی خبر دارد که یک ماه رمضان چند بیمار دیابتی به جامعه هدیه میدهد؟
آیا عوارض نهایی دیابت را میدانید؟ (کوری، از دست دادن کلیه ها، التیام نیافتن زخمها، که حتی گاهی به قطع اندامها میانجامد و…)
آیا میدانید که هزینه یک بیمار دیابتی برای جامعه چقدر است؟

سنگ کیسه صفرا:

صفرا ماده ایست که برای هضم غذا از طرف کبد تولید و در کیسه ای به همین نام ذخیره میگردد.
وقتی که یکباره غذای چربی میخوریم، به این کیسه دستوری صادر میشود که محتویات خود را در داخل دوازدهه خالی کند.
البته بیشتر اوقات صفرا در درون کیسه میماند و ته نشین شده و تشکیل سنگهای ریز و درشتی را میدهد.
حالا باز تصور کنید که سر افطار، فرد روزه دار غذای چرب و نرمی را بعد از مدت مدیدی روزه داری خورد.
این سنگها راه میافتند و چون اغلب از ضخامت مجراها بزرگترند، در وسط آنان گیر میکنند.
فقط محض امتحان بروید و نگاهی به لیست عمل بخش جراحی عمومی در هفته های پایانی رمضان بیاندازید…
فقط همین را برایتان بگویم که درد سنگ صفرا (کولیت) یکی از وحشتناکترین دردهای روی جهان است که فرد از روی درد خود را از زمین به سقف و از این دیوار تا به آن دیوار میزند.

و وحشتناکترین:

پانکراتیت حاد :

بدن برای هضم پروتئینها از آنزیمهایی بسیار قوی استفاده میبرد. این آنزیمها بشکلی است که در خارج از دوازدهه بی اثرند اما زمانی که با صفرا مخلوط شدند، صفرا چون چاشنی عمل کرده و به آنان قدرت میبخشد.
عموماً مجرای این آنزیمهای لوزالمعده با صفرا جداگانه بوده اما هنگام نزدیک شدن به دوازدهه بهم ارتباط مییابند. این ورودی که میگویم بسیار ظریف و کوچک است.
حالا تصور بفرمائید که مخاط دوازدهه ملتهب باشد.
یا اینکه سنگی که از کیسه صفرا براه افتاده و اتفاقاً سر دوراهی ایندو مجرا گیر کند…
این آنزیمی قوی در جایی خارج از دوازدهه (دوازدهه دارای روکش مخاطی خاصی است که آن آنزیم بدان بی اثر است) به چاشنی خود میرسد…
بلی
حدستان درست است
بدن شروع به هضم کردن خود میکند!!
علیرغم پیشرفت طب هنوز هم شانس مرگ برای پانکراتیت حاد بسیار بالاست.
آیا کسی حق یا بهتر بگویم “جرأت” آمار گیری تعداد پانکراتیتهای حاد ماه رمضان را دارد؟
(توضیح دهم که از علل پانکراتیت حاد یکی fasting و دیگری مصرف بالای الکل است که عمداً در کتب پزشکی ایران، از مهمترین مورد چشم پوشی میگردد ولی به مورد دوم شدیداً اشاره میشود) 


منبع مطلب 


افشای سند پرداخت یک میلیارد دلار از طرف آمریکا به سران فتنه / نامه اوباما به ملک عبدالله‬













jeudi 29 juillet 2010

عکسی از تیم سایبری مقام عظمای وقاحت

عکسی از تیم سایبری مقام عظمای وقاحت. تیم سایبری آقا در لحظه ی جنگ سایبری!








mercredi 28 juillet 2010

mardi 27 juillet 2010

بازگشت به قانون اساسی‌ یا بازگشت به قدرت اساسی‌؟









در ماه‌های اخیر خیز اصلاح طلب‌ها برای بازگشت به قانون اساسی‌ و اتحاد حول آن محل مناقشه و بحث‌های زیادی شده است و قطعا در چنین شرایطی با توجه به در اختیار بودن فاکتور‌های از پیش تعیین شده در این راستا چند نکته قابل ذکر است.
اصرار به بازگشت به قانون اساسی‌ در اصل تلاش برای بازگشت به دایره قدرت است، در نظامی که ۲ جناح زیر یک چتر و برای یک امر مبارزه می‌کنن آن هم گرفتن قدرت و حذف دیگران (غیر خودی ها) است، بازگشت به قانون اساسی‌ در واقعیت واقف شدن بر این امر است که هر دو جناح نقاط ضعف و قابل تفسیر و تحریف  آن را فوت آب هستند و برای رام کردن اسب قدرت یا سوار ماندن روی آن نیاز مبرم به آن ( قانون اساسی‌) دارند، در این میان اصلاح طلب‌ها به دلیل سابقه‌ طولانی و تجربه فراوان در اجرا و به چرخش در آوردن قانون اساسی‌، تمام نیروی خود را صرف این کرده است که به مردم بقبولاند آنچه که میخواهند در قانون اساسی‌ وجود دارد و اگر گرد آن اتحاد داشته باشیم می توانیم با اتکا به آن بر خر مراد سوار شویم.

و البته در طرف مقابل گود حریفی قاطع و کاملا درس گرفته از گذشته صف آرایی کرده است (اصول گرا ها) که آنها هم زیر سایه ۲۵ سال حکومت یاران دیرین فراز و نشیب‌ها و نقاط ضعف قانون اساسی‌ را به خوبی‌ فرا گرفته و شاخک‌های حسی آنها اعلام خطر کرده و به هیچ وجه حاضر نیستند پدال قدرت را رها کنند، چون به خوبی‌ میدانند افتادن در درهٔ قانون اساسی‌ برای آنها گران تمام میشود زیرا برای رسیدن به اینجا  هرچه در توان داشته اند گذاشته اند و خواهند گذاشت، حتی اگر امام و خط امام هم پشت سر اصلاح طلب‌ها صف آرایی کند (که کرده اند).

 به نظر من طرفند اصلاح طلب‌ها برای فشار از پایین و چانه زنی‌ در بالا تا حد گیر دادن دستشون  بر گوشه‌ای از قانون اساسی‌ است و بعد از آن دیگر نورم بازی قابل پیشبینی‌ و دارای سابقه‌ است و همانطور که در ۲۵ سال قبل از احمدی نژاد هم دیدیم آن روی سکه قانون اساسی‌ مورد اشاره اصلاح طلب‌ها سرابی بیش نیست که باز میخواهند مردم را نوید بازگشت به آن بدهند و گویا از چنگ دیکتاتوری اسلامی بیرون کشیده و به آغوش گرم اسلام رحمانی و دوران امام و راه امام هدایت میکنند.